مرور رده

سمانه

عروسی

از دست تو دختر، جمله همیشگی مادر من بود که ایندفعه با کمی عصبانیت و بلند به سمیه گفت.داخل اتاق که رسیدم سمیه دو تا…

گوشواره

آنروز از مدرسه که به خانه رسیدم ،مادرم در آشپزخانه ایستاده بود و زیر لب غرولند کنان  با حرص کفگیر را به لب قابلمه…