مرور رده

روزنوشت های ما

ناپلئونی

اون هیچوقت نفهمید وقتی مادرش میگه دلش شور میزنه ینی چی .هیچوقت نفهمید وقتی زیر لب آیه الکرسی میخونه و انگشتای دستش…

بیدار می شوی

یک روزهایی که به اصطلاح از دنده چپ بیدار می شوی که تکلیفش روشن است! یک روزهایی اما، با همان دنده راست خیلی معمولی…

قورباغه

کلافه شدم از دست پریدن های قورباغه ای سینا و جیغ های علی ...ای بابا چه اشتباهی کردم باخودم آوردمشون ، یاااخدا صدای…

پلاستیک مشکی

همیشه از داروخانه خرید می کردم یاد گرفته بودم در هر داروخانه یک خانم هست که من راحت تر باشم! وقتی آن را در پلاستیک…

کلاس داستان نویسی

کلاس داستان نویسی که می رفتم، استاد می گفت:« چند جلسه بعد به جایی می رسید که ممکنه دیگه نتونید راحت بنویسید  و…

رضا

" راضی ام به رضا ی خدا "  ...میگن تو آسمونِ خدا ،بهشت  هفتا در داره، شنیدیم اما خب ،شنیدن کی بود مانند دیدن اما…

دیدمش

سحر که پیاده شد تا کاسه آشی از سید مهدی بخرد، دیدمش! آن طرف خیابان کنار ماشین ایستاده بود و با پسرک صحبت می کرد.…

ماهی قرمز

علیرضا،مامان پاشو از خواب بریم خریدای عید رو بکنیم و ماهی قرمز هم  برات بخرم علیرضا نفهمید چه طوری از خواب پرید و…

ترافیک افطار

اسنپ گرفته بودم و حرصم از 5 هزار تومان اضافه ای که به خاطر ترافیک افطار باید پرداخت می کردم، را با بازی گوشیم خالی…