پلاستیک مشکی

606

همیشه از داروخانه خرید می کردم یاد گرفته بودم در هر داروخانه یک خانم هست که من راحت تر باشم!

وقتی آن را در پلاستیک مشکی می گذاشتند خیالم راحت می شد که در کیفم هم کسی نمی بیندش!

وقتی به صندوق می رفتم تا حساب کنم امیدوارم بودم آقای صندوق دار نگوید: روی فیشتون جای اسم محصول خالیه، چی بوده؟

بعدترها که بیشتر می فهمیدم تصمیم گرفتم با این موضوع راحت تر برخورد کنم و گاهی پیش می آمد در شرکت که رنگ پریده و دردهایم را که به فشار پایین نسبت می دادند و می خواستند تا پیگیر این وضعیتم شوم، در جواب راحت بگویم نه چیز خاصی نیست هر ماه برای همه دخترها پیش می آید! و اکثرا می دیدیم که جا می خورند!

شاید از یک دختر محجبه بعید باشد که از این چیزها صحبت کند، نمی دانم!

دیروز اما تصمیمی جدی تر گرفتم!

به داروخانه نرفتم!

به سوپر مارکتی بزرگ رفتم و از همان انتها چهار نواربهداشتی برداشتم و به پلاستیک مشکی کنارش زبان درازی کردم و بدون آن که فکر پنهان کردن آن ها را داشته باشم با اعتماد بنفس آن ها را تا صندوق بردم! نگاه های کوتاهی را دیدم که گذرا به دستم و خودم می شد!

با چند قلم جنس دیگر گذاشته بودم روی پیشخوان، سه مرد جوان جلوتر از من در صف حساب بودند که هر سه نگاه هایی به من و خریدم داشتند ولی آقای مسن پشت سری با محاسن و یقه بسته و تسبیح به دست آقای فروشنده را صدا کرد و گفت: کار این خانم را زودتر راه بندازید پلاستیک مشکی هم بهشون بدید!

نفس عمیقی کشیدم و محکم گفتم:« نه ممنون، پلاستیک مشکی نمی خوام! عجله هم ندارم!»

نگاه که کردم چند چهره متعجب دیدم و تنها یک لبخند از دختر حدودا ۲۰ ساله ای که آرامم کرد.

اما آقای مسن کوتاه نمی آمد با لااله الا اللهی کشیده ادامه داد: شما که خانم معتقدی هستید، این بی حیایی ها درست نیست!

بدون آن که صورتش را نگاه کنم گفتم: شما زن نیستید که دردی که ما هر ماه می کشیم را بفهمید! ولی میدانید درد بیشتر چیست؟ اینکه شما به ما می گید از این وضعیت خدادادی که باعث تولید مثل هم میشه باید خجالت بکشیم! هم کیشان شما به ما در مسجد انگ نجسی می زند ولی به خدا قسم که حدیثی که از پیامبر(ص) می شناسم که از زیباترین سخنان ایشان است که در این حال دعای زن مستجاب است!

 

من دلیلی برای پنهان کردن این موهبت نمی بینم! شما هم کم کم باید یاد بگیرید که به این موضوع احترام بذارید!

دیگر چیزی نگفتم. آرام کارت کشیدم و وسایل را برداشتم و رفتم!

حس خوبی دارم. شاید آنجا جز یک دختر وقیح چیزی ندیدند ولی کم کم که این چیزها برای گوش آن ها هم عادی می شود!

____________________________________________________________________________________________________

x طبق روال نوشت: قضاوت نکنیم!

x من حدیث یک دخترم و به همه حالات خود افتخار می کنم و دلم نمی خواهد چیزی از دخترانگی ام در پلاستیک مشکی پنهان شود و همین حس را برای تمام دختران جهان می خواهم.

x مطلب قبلی حدیث >>> کلاس داستان نویسی

5 نظرات
  1. سحر می گوید

    بسیار عالی کاش همه ما یاد بگیریم که بتونیم مثل شما عمل کنیم …

  2. سیما می گوید

    دوست داشتم آفرین خوشم آمد

    درباره خودت بیشتر بنویس

    1. حدیث می گوید

      ممنون از نگاهتون
      روی اسم هر نویسنده بزنین چند خط کوتاه نوشته شده و بقیه شخصیت هر فرد با خاطراتش شناخته میشه
      ممنوووووووووووووووون از توجهتون خوش اومدید

  3. زینب می گوید

    تو،
    حدیث،
    یک دختر فوق العاده ای! ۳>

    1. حدیث می گوید

      عزیززززززززمی مرسیییییی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.