قورباغه

616

کلافه شدم از دست پریدن های قورباغه ای سینا و جیغ های علی …ای بابا چه اشتباهی کردم باخودم آوردمشون ، یاااخدا صدای امیرعلی ام میادددد از توی کوچه .

ـ من اومددددم بچه هااااا بیاین ببینین چی آوردمممم.

بی مقدمه شیشه بزرگش رو میاره جلو صورتم میگه ببین عمه ،ببین چه ناززز و بزرگهههه ، نگاش کن…

از توکوچه قورباغه پیداکردم نازه مگه نه؟! 

اول براندازش میکنم و بعد که ازش عکس گرفتم میگم ،امیرعلی چرا کردیش تو قوطی ،گناه داره خب ،خوشت میاد یکی تورو بکنه تو قوطییی .

دستای کپلش رو میاره بالا میگه فقط یه روزه عمه ،فردا میبرم آزادش میکنم .میگم به چه قیمتی چرا اصن آوردیش ، میگه بجاش امشب بهش شیرینی میدمااا. میگم آخه عمه جون ، تورو بکنن تو قوطی بهت پلو کباب بدن و شیرینی، بگن یه روز باید زندونی باشی راضی میشی ،تو نی نی چشای درشت و مشکیش ،عکس قلب میافته ،آب دهنش رو قورت میده میگه آررررررره عمه راضی میشممممم. کلن تو فاز دیگه ایه شکموووو و اصلن متوجه نیس .باز میگم قبول داری چرخه طبیعت رو بهم زدی و این قورباعه جاش تو این شیشه و تو خونه ما نیس و جاش تو رودخانه کنار باااغه ،یهو میره تو فکر میگه آره قبول، اما فردا میبرم آزاد میکنمش قولِ قول . یکهو صدای مامانش میاد که میگه ،امیرعلییییی شاید این پرنس قورباغه عمه بودددد چرا بَرش داشتی، تندی ببر پیش عمه تا ببوسدش و اون تبدیل به یه مرد جنتلمن شه و عمه رو با خودش ببره به قصر.من مُرده بودم از خنده و ادامه دادمش و گفتم بیاااا، ببین امیر علی ِ چرخه ی طبیعت بهم زن ،حالا من چیکار کنمممممم هااان هااان ?

بچه امیرعلی هاج و واج به ما نگاه میکنه ،یکهو یه لحظه خیلی جدی یه نگاه به من میکنه ،یه نگاه به قورباغه داخل شیشه توی دستش . شیشه رو میاره جلو من میگه عمه من نمیدونستم اینجوری میشه. عمه حالا چیکارش کنم،این برای تو اصن ?

 

سینا و علی ریسه رفتن از خنده و بلند بلند میگن ببوسش ببوسش … حالا دیگه من به صرافت این افتادم امیرعلی رو که جدی جدی باورش شده بود راضی کنم نصف شبی از خیر آزاد کردن قورباغه بگذره و رضایت بده ، خلاصه که خونه ما با نوای ببوسش ببوسش اونشب به خاب رفت وصبح کله سحر و خروس خون که شد با بچه ها رفتم توی باغ و پرنس قورباغه رو آزاد کردیم و امیرعلی تا خود رسیدن به خونه میپرسید ینی الان میره پیش خانواده اش دیگه نه؟!

هنوزم وقتی حرفش میشه نی نی چشمای مشکی درشتش ناراحت میشه و میگه عمه من نمیخاستم اون اتفاق برای پرنس قورباغه بیافته هااااا

پی نوشت ۱: بااحساسات پاک بچه ها بازی نکنیم،دنیای اونا واقعیه و صاااف ، از غصه میترکن? 

پی نوشت ۲: ازاونروز هنوزم تو خونه ما اوازخوانی دست جمعی ، آواز “ببوسش ببوسش”هست? 

پی نوشت ۳: از خدا که پنهون نیس از شما چه پنهون، اون قورباغه ی ناز بس که قشنگ نگاهم میکرد ، دلم میخاست میبوسیدمش و اونم واقعن پرنس قورباغه من میشد??

3 نظرات
  1. حدیث می گوید

    خیلی خووووووووووووووب بوووووووووووووودد ???
    بچه ها عااااااااالین

    ببوسش ببوسش

    1. سمانه می گوید

      اررره کلی شاد شدیممم از دستشون

  2. زینب می گوید

    ببووووسش
    ببووووسش :)))))))))

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.