سفرنامه هند – آگرا

401

آگرا یا آگره به شکل آگرهبانا نخستین بار در کتاب حماسی ماهابهاراتا آمده و معناشناسان آن را پردیس یا بهشت معرفی کرده اند.

 

قبل از دیدن این شهر، بهشتی در ذهنم تصور کرده بودم و انتظار دیدن زیبایی های شهر آگرا را می کشیدم ولی می توانم به صراحت بگویم دهلی و جیپور در مقابل آگرا بسیار زیبا بودند. البته ناگفته نماند که گیاهان زیبایی در هر سه شهر وجود داشت که علاوه بر لباس های مردم مخصوصا زنان، رنگ زیبایی به شهر می دادند.

 

آگرا فقط در قرن ۱۶ و ۱۷ بهشت هند بوده و به نظر من اگر تاج محل در این شهر نبود، برای توریست ها، شهر مناسبی نبود!

آگرا در زمان حکومت اکبر، جهانگیر و شاه جهان اهمیت زیادی یافت. این شهر پایتخت حکومت اکبر، پادشاه بزرگ امپراتوری مغولی هند یا گورکانیان بوده و در آن زمان تبدیل به مرکز هنر، فرهنگ، تجارت و یادگیری کشور پهناور هندوستان گردید. از این رو در گذشته این شهر را اکبرآباد می نامیدند.

آقای شبّیر( لیدر تور)، به ما گفته بود فاصله دهلی تا آگرا سه ساعت و نیم خواهد بود ولی در واقعیت ما حدود شش ساعت در راه بودیم!

در برنامه تور هزینه بازدید از تاج محل ۱۰۰۰ روپیه بود که ما با تصور اینکه تور هزینه بیشتری از ما خواهد گرفت و همین طور علاقه ی ما به چرخیدن بیشتر در شهر و معاشرت با مردم، با ریکشا به تاج محل رفتیم و آنجا متوجه شدیم ۱۰۰۰ روپیه بلیط ورودیه تاج محل است و تور هزینه بیشتری از ما نمیخواست و بهتر بود که با تور همراه می شدیم.

   

شاه جهان و ممتاز محل در سال ۱۶۱۲ ازدواج کردند و ۱۸ سال با یکدیگر زندگی کردند و ثمره این ازدواج ۱۴ فرزند بود که هفت تن زنده ماندند و بزرگ شدند. ممتاز محل همسر دوم شاه‌جهان بود که در ۱۷ ژوئن ۱۶۳۱ میلادی در هنگام تولد چهاردهمین فرزندش جان باخت.

 

در یکی از حمله‌های جنگی، شاه‌جهان ممتاز محل را که بسیار دوست می‌داشت همراه برده بود. او باردار و در ماه‌های آخر بارداری بود. این نوزاد چهاردهمین فرزندی بود که ممتاز محل به‌دنیا آورد و دختر بود که نامش را «گوهره بیگم» گذاشتند.

   

اما ممتاز محل در اثر وضع حمل جان باخت. هنگام درگذشت «ممتاز محل» ۳۹ سال بیش نداشت او از شوهرش درخواست کرد که پس از وی زنی نگیرد و برای او آرامگاهی بسازد که بدان نام وی جاوید بماند. مرگ ناگهانی «ممتاز محل» پادشاه را دچار غم و اندوه ساخت.

    

شاه داغدیده پس از تفکر و تدبر بنا به وصیت او تصمیم گرفت بنائی بر مزار محبوبش بسازد تا شاهدی بر عشقش باشد، از این رو طراحان، مهندسان و استادکاران را از گوشه و کنار دنیا گرد آورد تا آرامگاهی را بسازند که آخرین دستاورد معماری گورکانی گردد.

 

به نوشته تاریخ‌نگاران، شاه‌جهان در پی درگذشت محبوب‌ترین همراه زندگی‌اش خلعت شاهانه‌اش را به عبای سفید عوض کرد و یک سال سوگوار بود. شاهی که قبلاً برای توسعه دامنه سلطنتش خون فراوانی ریخته بود، گوشه نشین شد و برای مدتی دخترش «جهان‌آرا» به امور دولتداری پرداخت. روایت حاکی است که موهای سیاه شاه جهان طی یکی دو ماه سوگواری سفید شد.

       

معمولا در ایران کنار جاده ها گلدان فروشی و حوض سفالی می بینید ولی در هند با مجسمه خدایانی که برای فروش گذاشته اند، روبرو هستید.

  

بعد از تاج محل به Red Fort (قلعه سرخ) رفتیم.

گفته می شود: اکبر شاه علاقه زیادی به سنگ ماسه سرخ داشت و برای عمارت های این بنا از این سنگ استفاده کرد. به همین دلیل امروزه به آن قلعه سرخ یا ارگ سرخ آگرا نیز گفته می شود که نباید با قلعه سرخ در دهلی اشتباه گرفت.

  

ساخت این کاخ از زمان اکبر شاه شروع شد و تا زمان شاه جهان ادامه یافت. اکبر شاه – پدر بزرگ شاه جهان – دارای سه زن بود (مسیحی و مسلمان و هندو) که از هیچ کدام پسر دار نشد تا اینکه از زن هندو پسردار شد.

 

بعدها شاه جهان نوه اکبر شاه در درون قلعه، کاخهایی برای اقامت خود وهمسرانش از جمله سوگلی اش( ممتاز بانو) ساخت . ملکه ممتاز در این قصر از دنیا رفت و این کاخ در واقع محل زندگی شاه جهان و خانواده اش بوده است.

  

یک نکته جالب در هند این است که شما خلاف ایران که در کوچه و خیابان گربه میبینید و معمولا هم گربه ها از دست انسانها فراری هستند در هند سگ های بی شماری که با آرامش در پیاده روها دراز کشیده اند، برخورد می کنید و مردم هم با احترام با آنها رفتار می کنند که البته این مسئله می تواند ناشی از اعتقاد رایج آن ها به تناسخ باشد که روزی هم ممکن است آنها در کالبد سگ در خیابانها حضور داشته باشند و دوست دارند که بتوانند با آرامش رفت و آمد کنند.

   

در پایان روز بعد از استراحت در هتل تصمیم گرفتیم به بازار Sedar برویم که از جلوی هتل با راننده یک توک توک صحبت کردیم تا ما را به آنجا ببرند و از روی نقشه آفلاین مسیر را چک می کردیم ولی راننده از مسیر منحرف شد و ما را به بازار دیگری بُرد که قطعا درصدی از خرید ما به او تعلق می گرفت و همان لحظه که متوجه تغییر مسیر شدیم برادرم به راننده گفت که تو مرد خوبی نیستی ( که چیزی که با هم طی کردیم را زیر پا گذاشتی) و راننده با حالتی مسخره گفت :

” No, you are a good man! “

و من داشتم فکر میکردم این عبارت « نه، تو خوبی!» یک عبارت بین المللی است!  ??

 

البته بازار Sedar را پیشنهاد نمی کنم و بهتر است خرید سوغاتی را در دهلی یا جیپور انجام دهید. چون واقعن بازار جالبی نبود و ما هیچ خریدی از این بازار نکردیم و تنها من ۵۰ روپیه برای نقش حنا( در زبان هندی: مِهِندی) روی دستم پرداخت کردم.

 

____________________________________________________________________________________________

× راستی در هند بیش از حالت عادی به حیوانات احترام بگذارید تا مردم بیشتر دوستتان داشته باشند.

× طبق روال نوشت: قضاوت نکنیم!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.