آقای پرسنده

247

 به سختی جای پارکی را دورتر از ماشین « آقای پرسنده » پیدا کرده و پارک می‌کنم.

نامه به دست، آدرس دفتر مرکزی را می‌پرسم. گوگل مپ را فعال می‌کنم و دنبال مسیر می‌گردم.

چند قدم جلوتر، به سمتم می‌آید.

  • خانوم! شمام دارید می‌رید دفتر مرکزی؟

با کلافگی ناشی از دو سه دور چرخیدن در خیابان‌های گرم، در جستجوی آدرسی نامشخص، جواب می‌دهم:

  • بله
  • خب منم همونجا می‌رم. کجاس؟
  • چندم گاندی.
  • خب از کجا باید بریم؟

سوالی که خودم هم تا چند دقیقه قبل، در سکوت، روی گوگل مپ به دنبال جوابش می‌گشتم. صفحه گوشیم را نشانش می‌دهم.

  • الآن ما اینجاییم. باید از اینوری بریم تا برسیم. پیاده یه ربع راهه.
  • عه. خب پس باهم بریم.

حتی حوصله سر سنگین بودن ندارم. مغزم در گرما پخته است. پا به پایش راه می‌افتم.

به نگهبانی پارکینگ که می‌رسیم، سوال می‌پرسد:

  • آقا! چندم گاندی کجاس؟
  • برو سمت چپ از اونوره.

می‌خواهم آدرس را دوباره برایش بگویم؛ ولی منصرف می‌شوم. با خودم می‌گویم:

مرده! بذار دلش خوش باشه که اون راهو نشون داده!

به صفحه گوشیم نگاه می‌کنم. گوگل مپ راه دیگری را نشان می‌دهد. درست خلاف جهت ما. گوشی را می‌چرخانم و متوجه می‌شوم که نه تنها گوگل مپ به جای چندم گاندی، آدرس یه چندم دیگر گاندی را داده، شمال و جنوب را هم اشتباه نشان داده است. در واقع از مقصد اشتباهی که روی صفحه گوشی نشان داده می‌شد، قدم به قدم دورتر می‌شدیم و در عوض به آدرسی که آقای نگهبان داده بود، نزدیک‌تر. خدا را شکر می‌کنم که اصراری به نشان دادن مسیر پیشنهادی گوگل، بر خلاف مسیر پیشنهادی آقای نگهبان نداده‌ام و حالا شرمنده نشده‌ام.

راه می‌افتیم. مثل لقمه‌ای که دور سر پیچانده باشیم، به سمت رمپ اتوبان حقانی می‌رویم.

  • از اینور بیا. پیاده رو فواره هه آب میپاشه، خیس می‌شیم.

حوصله ندارم برایش توضیح دهم که من از اینکه زیر ان فواره‌ها خیس شوم، لذت می‌برم. پا به پایش وارد فضای سبز می‌شوم که در حال آبیاری است. کمی جلوتر، آب زیادی روی زمین جمع شده و سطح بزرگی از زمین را گلی کرده است.

با پرشی قدم توی گل‌ها می‌گذارد و با قدم بعد از گل‌ها خارج می‌شود. من اما با آرامش، قدم در آب می‌گذارم. حالت لزجی که زیر کفشم حس می‌کنم، مرا به یاد رمان #کوری می‌اندازد. بلند و با لحن شکایت آمیز می‌گویم:

  • گِله!
  • از اونور می‌رفتیم خیس می‌شدیم آخه!

نمی‌دانم خیس شدن بدتر است یا گلی شدن. از اینکه جنس کفشم مانع از ورود گِل به داخلفش می‌شود، خیالم راحت می‌شود:

  • ایرادی نداره.

از چمن‌ها که عبور می‌کنیم، درست در کنار رمپ، به گاردریل برمی‌خوریم. مرد و مردانه به راحتی از گاردریل رد می‌شود و بعد انگار تازه یادش می‌افتد که عبور از گاردریل برای یک خانم، آن هم با چادر، باید سخت باشد. می‌ایستد و نگاه می‌کند:

  • میتونی رد شی؟

تا آخر مسیر را نگاه می‌کنم. همه‌اش گارد ریل است. چاره دیگری نیست. دوست دارم بدانم اگر جواب «نه» باشد، چه کاری برایم می‌کند؛ ولی چیزی نمیگویم. پای چپم را بلند می‌کنم و آن طرف گاردریل، روی زمین می‌گذارم.

  • بله، می‌تونم.

بعد پای دیگرم را ۹۰ درجه به سمت جلو بالا می‌آورم و از گاردریل عبور می‌کنم.

  • نه! خوشم اومد! زرنگی!

با خودم می‌گویم:

یا خدا! گیر نباشه. فقط می‌خوام نامه رو تحویل بدمو برم دنبال کارو زندگیم.

می‌رسیم به خیابان آفریقا. گوگل مپ را دوباره چک می‌کنم. سرم را بلند می‌کنم و چندم گاندی را می‌بینم. دو نفر را پیدا می‌کند و سریع می‌پرسد:

  • چندم گاندی کجاس؟

می‌خواهم نشانش دهم، ولی باز هم حوصله‌ام نمی‌کشد. با خودم تکرار می‌کنم:

مرده! بذار دلش خوش باشه که اون راهو نشون داده!

آدرس را از نفر اول که می‌گیرد، بلافاصله از شخص دیگری هم می‌پرد. چقدر خوشحال که من جای نفر اول نیستم.

از سربالایی تندی بالا می‌رویم. سرش را پایین می‌اندازد.

  • آخ! چرا گلی شدم؟
  • چون پریدید تو گِل!

دلم خنک می‌شود از اینکه به کنایه متوجهش کرده‌ام که چقدر تصمیمش در انتخاب مسیر کج و معوج بوده است.

قاعدتا نباید انقدر نامرد باشم؛ ولی هستم!

سرعتش کم می‌شود:

  • چقدم شیبش زیاده. نمی‌تونم تند بیام.

اما برای اینکه از من که با عجله بالا می‌روم عقب نماند، پا به پایم می‌آید.

دفتر مرکزی را که حتی تابلویش در دیدرس نیست، با پرس و جوهای آقای پرسنده پیدا می‌کنیم. با اینکه به مدل رفتارش اصلا  نمی‌آید، کنار می‌ایستد تا من اول وارد ساختمان شوم. بی حوصله میگویم:

  • مرسی

و وارد می‌شوم. دستگاه نوبت گیری خودکار، درست جلوی در ورودی دفتر است. بی توجه به دستگاه، وارد دفتر می‌شود و از مسئول آنجا سوالی می‌پرسد. من همانند همیشه‌ام، می‌ایستم و دستورالعمل نوبت‌گیری را می‌خوانم. دکمه مورد نظر را انتخاب می‌کنم و نوبت می‌گیرم. تصمیم می‌گیرم در ازای لطفی که تا اینجا به من کرده و تا اینجا پرس و جو کنان همراهیم کرده، برای او هم نوبتی بگیرم. فقط در دل خدا خدا می‌کنم که برداشت اشتباهی از این کار بی اهمیت نداشته باشد.

از دفتر خارج می‌شود که نوبت بگیرد، پیش از اینکه اولین کلمه را برای توضیح اینکه باید نوبت بگیریم بگوید، برگه را دستم می‌بیند.

  • عه! گرفتی؟
  • بله

نوبت دومی را که به نیت او گرفته بودم، دستش می‌دهم.

  • اینم برای شما

وارد دفتر می‌شوم. در دو باجه دور از هم پذیرش می‌شویم. نامه‌ام را زودتر از او تحویل می‌دهم و برای تکمیل مدارک به طبقه بالا می‌روم. عجله دارم و برای آسانسور منتظر نمی‌مانم. وسط راه پله هستم که با لیوانی در دست خودش را می‌رساند.

  • آب خوردی؟
  • نمی‌خوام. مرسی.

تنها چیزی که می‌خواهم تمام شدن کارم است. برای تکمیل پرونده، من زودتر می‌روم.

  • بعدش وایسا باهم برگردیما!

بی‌حوصله و جدی می‌گویم:

  • باشه

کارم تمام می‌شود. به طبقه پایین بازمی‌گردم و در پاگرد، منتظرش می‌مانم.

از ساختمان که خارج می‌شویم، می‌پرسد: مجردی؟

دلم نمی‌خواهد جواب بدهم. اما سکوتم می‌تواند بی ادبانه باشد و یا حتی ممکن است هر معنایی غیر از آنچه هست را در ذهنش شکل دهد.

  • بله

مشغول گرفتن شماره دوستم می‌شوم. ادامه می‌دهد:

  • همینه که راحت کار می‌کنی!

سرم را از گوشی بیرون می‌کشم. نگاهش نمی‌کنم. فقط با تعجب و کمی شاکی می‌پرسم:

  • راحت؟

و پوزخندی می‌زنم.

راه برگشت را من پیشنهاد می‌کنم تا خودم را از دور زدن‌های شمسی قمری نجات دهم. به سر خیابان بن بستی می‌رسیم. از نگهبان سر خیابان می‌پرسد:

  • آقا! اینجا تهش بازه؟

و من اضافه می‌کنم:

  • آدم روئه؟

نگهبان جوان، با لبخندی که از نحوه سوال پرسیدنمان بر صورتش می‌نشیند جواب می‌دهد:

  • آره. آدم روئه!

مرد میانسالی از انتهای خیابان به سمتمان می‌آید.

  • آره آدم رد می‌شه!

برایم جالب است که این بار هم که «آقای پرسنده» از نفر دومی سوال نمی‌پرسد، نفر دوم خودش می‌آید و جواب می‌دهد.

از انتهای خیابان خارج می‌شویم.

  • عه! چه جالب! پارکه!

واقعا متوجه نشده بوده که در کنار پارک ماشینش را پارک کرده؟

سکوت می‌کنم.

قبل از اینکه کسی را پیدا کند برای پرسیدن محل پارک ماشینش، می‌گویم:

  • ماشین شما اینوره، ماشین من اونور.
  • خب…

لحظه‌ای مکث می‌کند. بعد با کراهت می‌گوید:

  • خداحافظ

این بار با حوصله جواب می‌دهم:

ممنون. لطف کردین. روز خوبی داشته باشین! خداحافظ

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.